
جمعه.... دیروز پنجشنبه٬ ۲۴ اردیبهشت ۸۸ ٬جشن الفبای هستی من بود که رفتم و....

کارت دعوت به جشن٬که توسط خود خانوم شمالی درست شده بود![]()

ساعت ۹ صبح٬دو تایی با هم رفتیم مدرسه![]()

هستی ٬در کنار لوح بچه ها که توسط دو معلم بهشون داده شد![]()

مهرانا و هستی جلو٬سارینا و پارمیس عقب
(هستی تل ه داره
)

هستی خانوم ٬در حال خواندن سرود ملی![]()

خانوم شمالی برای تمام بچه های دو کلاس تلی درست کرده بود که اول اسمشون بالاش بود![]()

نمایش فصل بهار توسط هستی و....![]()

هستی و خانوم شمالی که خدا واقعا ازش راضی باشه![]()

کیک جشن الفبای بچه ها![]()

یکدفعه هم٬ هستی من جای خوبی وایساده
چه لذتی بردند از فشفشه و شمعها و....![]()

همه با هم خوندند٬تولد تولد تولدت مبارک...![]()

بچه ام از خانوم شمالی جدا نمیشد٬آخر جشن و توی خونه هم کلی گریه کرد ....![]()

عکس دسته جمعی همه ی بچه های دو کلاس![]()

قربونت برم عزیز دلم![]()

خانوم مدیر و شمالی٬ در حال تشویق بچه ها![]()

هستی و کادوی مدرسه(قمقمه و کتاب)![]()

نامه ی خانوم شمالی به شاگردانش ٬که وقتی خوندش همه بغض کرده بودیم و هستی زار زار...

عکس فارغ التحصیلی٬از کلاس اول ابتدایی عسل من![]()

خوشگل افتاده نه؟؟؟من که کلی...![]()
![]()

اینجا٬ کلی برای خانوم شمالی گریه کرده ٬خواستم گولش بزنم![]()

عکس پیش دبستانی و کلاس اول روی هم٬
امسالی خوشگلتر شده
